شروه دشتی
منوی وبلاگ
من الیاس متولد 1370 توی سرزمین نخل و گرما و صدای شروه و سوز دوبیتی های فایز دشتی متولد شدم از سال1385 فعالیت شعریم رو آغاز کردم و...
فهرست اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
نوشته های پیشین
آبان 1388
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
پیوندها
رضا جمالی حاجیانی
بهمن ارجمند
سید فراز بهزادی
آوای آزاد
آوای مهر
تازه های ادبی
واران
حسین تیموری
سید محمدرضا هاشمی زاده
دشتی ها
تارا
شعر شکیبا
رجا ستاره صبح
قالب بلگفا
طراح قالب

(3)
همه حواسم
از رفت و آمد برسی
پرت می شد
که گریه های بی دلیل کسی را
با آب و سریش
به تو می چسباند
اردیبهشت ۱۳۸۷- بوشهر
نوشته شده توسط الیاس در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 ساعت 9:49 | لینک ثابت |
(2)
سلام خدمت دوستان عزیز
یکی از اشعارم رو که توی تابستان همین امسال گفتم رو گذاشتم توی وبلاگم تا از نظرات دوستان راجع به این شعر جویا بشم.
میان تنهایی اتاق ام
کلافگی مدام سرک می کشد
انگار چیزی گم شده باشد
یادم می افتد
زنگ می زنم که شاید:
الو/211
دویست و یازده
من آینه ای را گم کرده ام
که به وقت تنهایی
به زیبایی نگاه تو
چین های صورتم را
خوانش می کرد
با توام
ای تزریق صدا
بشکن خواب سنگین آینه را
می خواهم امشب کنار باکرگی این سکوت
از حوصله نداشته ام که سر می روم
اتاق را واگذارم به تنهایی خود و
به جای آن خیابان
وقتی که پاهایم آمبولانس تنی می شود
که دست ها بروی پیشانی اش
تب می کند
وتا بیمارستان شانه هایت جیغ می کشد
موهای تو را
گیس کنم
الو/ 211
چرا دور افتاده ای و
میانمان سیم های آرامش
مدام قطع و وصل می شود
انگار آن طرف یکی دارد
این فاصله را کش می دهد
حالا
جلوی ناتمام حرف هایم یک ویرگول می گذارم و
چند سطر به عقب برمی گردم
از آنجا که گفتم
رویای چشمانت را
تزریق همین صدا بیدار می کند
ولی حالا که نبض به شماره افتاده ی آینه
در دستان من است
از رویای همان سطرها
می افتم به میان این اتاق
کنار دری
که دلم را
بسته می شود و
تا آخر میم نگاهم
روی اضطراب نفس هایم
مرگ کش می آید
نوشته شده توسط الیاس در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 ساعت 22:2 | لینک ثابت |
